خرید بک لینک

درباره سایت

پرسش و پاسخ مسائل جنسی

پاسخ به سوالات شما دوستان

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->-->-->-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

نمیشه از تو برید. نمیشه از تو گذشت. نمیشه تو رو نخواست. دل به تو نبست.

نمیشه بدون تو رد شد از حصارغم. نمیشه بدون تو مرز حسرت را شکست.

هنوز به یادت هستم. هنوز چون ستاره می درخشی در شب تارم.

هنوز نمیدانی که ان روز به خاطر دیدنت تا به کجا یک نفس دویدم!!!!

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 22:39

آن شب

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها

عاشــقـــانه تر

نــــور را می جســـتند ...

و اتاق

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود...

دانستم

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی ..


برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 14:03

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 13:41

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 24 / 7 / 1391 ساعت: 23:36

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت

را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق

مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي

پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي

 عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي

 عشق خودت باش ولي خوب باش


اجازه ... !
اشک سه حرف  ندارد،
اشک خیلی حرف دارد ...

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 19 / 7 / 1391 ساعت: 17:31

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 8 / 7 / 1391 ساعت: 16:46

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 6 / 7 / 1391 ساعت: 0:56

دفتر خاطره ها را خواندم یک به یک , سطر به سطر لحظه هایی که پر از باور بود پر از آواز شقایق در باد پر ز ایمان به نگاهی همدرد.... گم شدن رسم نبود و شکستن در خود... دل من لیک شکست , در ورق های سفید آخر....

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 4 / 7 / 1391 ساعت: 11:08

 


صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو

یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو

خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد

تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو

لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی

تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو

صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو

یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند

تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 3 / 7 / 1391 ساعت: 22:33

 

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 3 / 7 / 1391 ساعت: 22:30

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 2 / 7 / 1391 ساعت: 15:22

نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..

برچسب: عشقولانه هاا, نویسنده: vahid تاريخ: 1 / 7 / 1391 ساعت: 12:50

آهسته گفت خدا نگهدارت و در را بست و رفت ،
آدمها چه راحت مسئولیت خود را به گردن “خدا” می اندازند

برچسب: عشقولانه هاا, نویسنده: vahid تاريخ: 1 / 7 / 1391 ساعت: 12:49

صفحه بندی