پاسخ به سوالات شما دوستان
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 22:39
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را
تماشا می کرد ...
آن شب که شب پره ها
عاشــقـــانه تر
نــــور را می جســـتند ...
و اتاق
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود...
دانستم
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی ..

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 14:03

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 29 / 7 / 1391 ساعت: 13:41

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 24 / 7 / 1391 ساعت: 23:36
اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد،
اشک خیلی حرف دارد ...
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 19 / 7 / 1391 ساعت: 17:31
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 8 / 7 / 1391 ساعت: 16:46
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 6 / 7 / 1391 ساعت: 0:56
دفتر خاطره ها را خواندم یک به یک , سطر به سطر لحظه هایی که پر از باور بود پر از آواز شقایق در باد پر ز ایمان به نگاهی همدرد.... گم شدن رسم نبود و شکستن در خود... دل من لیک شکست , در ورق های سفید آخر....
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 4 / 7 / 1391 ساعت: 11:08
برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 3 / 7 / 1391 ساعت: 22:33

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 3 / 7 / 1391 ساعت: 22:30

برچسب: نویسنده: vahid تاريخ: 2 / 7 / 1391 ساعت: 15:22
نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.
بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..
برچسب: عشقولانه هاا, نویسنده: vahid تاريخ: 1 / 7 / 1391 ساعت: 12:50
آهسته گفت خدا نگهدارت و در را بست و رفت ،
آدمها چه راحت مسئولیت خود را به گردن “خدا” می اندازند
برچسب: عشقولانه هاا, نویسنده: vahid تاريخ: 1 / 7 / 1391 ساعت: 12:49